خرید بک لینک
20 مرداد «آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا» اولن که سال 92 که برا کنکور میخوندم، اونسال کلی اتفاق عجیب و غریب افتاد و من هی دوباره از اول شرو کردم و نهایتا به جایی نرسید، اینبار از اول شرو نمیکنم، هر اتفاقی هم که بیوفته نسبت به چیزایی که خوندم انعطاف میدم برنامه ی تازه رو؛ این شد که شد "بیست و یکم". اتفاق مهمی که افتاد تو این مدت، همین عوض شدن گرایش ها بود؛ تا جایی که اونقدر فکر کردم و حاصل نگرفتم، از اونور هم نه دلبر جواب درست درمون داد بهم؛ نه اونایی که بهشون ایمیل داده بودم و راهنمایی

برچسب: نویسنده: حسین دادخواه تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:12

«تو نیستی که ببینی»دلبر میگفت سالی که من تبریز نبودم رو چی کشیدی، انتظار عشق؛ بهترین جوابشه، از «افسانه ی هزار درنا» بگیر تا قدم زدن های یه نفره تو پاییزِ تبریز و فکرِ به دلبر و وقتی که میاد تا بهارون بشه. الان اون دلبر خوشگل من، دلخوره از کارایی که بعد از اومدنش به تبریز کردم، حقیقتا اینجوری نبوده که بگم دلبر که اومد تبریز و به هم رسیدیم و تموم؛ دیگه همه ی اون فانتزی ها و عاشقونه ها برن پی کارشون.سال اول اصلن تو حال و هوای درس خوندن نبودم؛ اولین چیزی که وقتی دلبر اومد گفت که این شکلی نمیشه، در

برچسب: نویسنده: حسین دادخواه تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:12

صفحه بندی